ناظم الاسلام كرمانى

531

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

مغايرتى در بين نيست خصوصا در اين مسئله كه حاوى سعادت و سيادت ملى و دولتى ما است پس بايد براى خير ملك و ملت و مشروطيت سلطنت و افتتاح مجلس شوراى ملى و اجراى قانون اساسى مجدّانه باتفاق حركت نمائيم . در اين اثنا واقعه حيرت‌انگيزى رخ نموده كه موجب دهشت عموم گرديد و آن اين است كه از آغاز كار و جنبش طهرانيان و آذربايجانيان مفسدين چنين گوشزد تبريزيان نموده بودند كه چون اين عمل سبب نارضائى حكومت است و اگر از اهل تبريز اقداماتى در اين كار شود لشگرگاهى كه در تبريز بسردارى جناب وزير نظام چند ماهى است برقرار شده و براى دفع طوارق از عثمانى از هر جهت عددا و عدا آماده جنگ است فى الفور و مغافة به شهر تبريز ريخته و همه را از تيغ خواهند درگذرانيد . و از اينرو بود كه عموم اصلاح‌خواهان از هر طبقه مسلح بودند در اين روز كه مجمع عام بود و سيد معظم‌له خطبه و خطابه خوانده بود فرقهء از لشگرگاه مزبور از خارج شهر به جامع صمصام آمده و از طرف خود و ضباط و عموم سپاه بحضرات علماء و اهل شهر چنين تبليغ كردند . اهالى اردو و عموم عسگر بر آنچه امر فرمايند در اجراى آن حاضرند . حضرات معلمين از اتحاد لشگرى با كشورى محكم پى كار شده جدا پى تنظيم و ترتيب كار خود شدند از طرف حكومت فورا نان و گوشت را ارزان كردند بلكه عوام الناس فريفته شوند بالعكس مردم متأذى شدند كه ما گرسنه نان و گوشت نيستيم بلكه ما تشنه و گرسنه قانون اساسى و اصول مشروطيت هستيم كجا رواست كه برادران ما در طهران در راه سعادت ملى آغشته به خون خويش شوند و ما بفكر نان و خورش و خواب باشيم طايفهء ارمن تبريز حب السياسة ظاهرا آرام بوده ولى باطنا با مسلمانان شهر يكدل و يكزبان بودند و شريك و سهيم آنان بودند اگرچه مفسدين خيلى كوشيدند كه ايشان را از اتحاد با مسلمين باز دارند ولى آن ملت بيدار سخنان واهى مفسدين را نشنيده و داد هم‌خاكى را در اين قضيه به نيكوئى دادند و باطنا از معاونت و همراهى دريغ نكردند . حضرات علماء و واعظين نطقهاى بليغ و مؤثرى ايراد كرده معنى مشروطيت و فوايد مشاورت و منافع دار الشوراى ملى را گوشزد عموم اهالى نمودند و چنان حاليشان ميفرمودند كه ميتوان گفت امروز حس عموم اهالى تبريز از عالم و جاهل در يك ميزان است همه روزه عموم اهالى در حياطهاى قونسولخانه جمع شده و گوش هوش بر آواز متكلمين افراشته و با جان و دل اصغا ميكردند و بآواز بلند ميگفتند و نعره ميكشيدند ( زنده باد شاهنشاه ايران ) ( زنده باد عدالت طلبان ) ( زنده باد آزادى ) ( نيست و نابود باد استبداد ) و در روز دويم كه روز پنجشنبه غره شعبان بود آقايان روحانيان عموما بدون استثناء احدى در مسجد حاجى صفر على مرحوم جمع شدند فردايش به مسجد جنب قونسلخانه جمع شدند روزها با حضرات متحصنين قونسلخانه در يك جا بودند و شبها بخانه‌هاشان ميرفتند و بعضىها در خانه خدا بيتوته ميفرمودند و چون در اول كار سوءظنى بميان آمده بود لهذا يك جلد قرآن بزرگى آورده چند تن از فدائيان راه ترقى وطن عقد اخوت و اتحاد بسته و كلام اللّه مجيد را مهر و امضاء نمودند و داروندار خود را در سر اين كار تقديم و كتاب مقدس آسمانى را حكم قرار داده و عهدى بستند كه حمايت يكديگر را با مال و جان